اخبار ویژه

کد خبر : 251071 تاریخ ثبت : 1398/10/14 12:22:21
مصباح الهدی باقری

«سلیمان» ی از تبار «قاسم»

«سلیمان» ی از تبار «قاسم»ماموریت قاسم و قاسم ها امروز «سلیمان» ی زیستن است و کنار ولی ماندن. بی چون و چرا، گوش به فرمان، جان بر کف. هر گاه و هر کس اینگونه بود، می لرزد پشت دشمن، جبهه باطل را از درون می پوکاند.

به گزارش آزادنما؛

این یادداشت را بعد از شکست فضاحت بار رژیم غاصب صهیونیستی در غزه(جنگ 22 روزه) نوشتم. امروز در روز شهادت این سردار سرافراز با همان حال و هوای آن روز تقدیم می‌کنم...فقط با غبطه فراوان به خلوص بی اندازه اش...

این روزها، دهان به دهان می چرخد: سردار حاج قاسم سلیمانی. نشریات و پایگاه های اطلاع رسانی داخلی و بین‌المللی از هر طیف و حزبی بخشی از مطالب و تیترهایشان را به این سردار اختصاص داده اند. بعد از اینکه فرمان مستقیم ترور این بازمانده دوران طلائی دفاع مقدس از کنگره منحوس ایالت متحده صادر شد،برخی داخلی ها به تکاپو افتادند که این سردار کیست و کجاست و چه کرده که این چنین آمریکایی ها کوس رسوایی تروریسم دولتی شان عالمگیر شده است.

جنگ برای خیلی ها با پذیرش قطعنامه تمام شد، ولی آن ها که مرید تنوری ولیّ بودند، خیلی زود و سریع، جبهه جدید را شناسایی کردند. جبهه ای که نشانی آن را در سال های پایانی حیات پربرکت امام توسط ولیّ زمان داده شده بود. جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، جنگ ایمان و کفر، جنگ اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی، جنگ کوخ نشینی و کاخ نشینی. این ها نشانی های جبهه جدید بود. راحت طلب ها سعی می کردند یا نشنوند یا نشانی را یاد نگیرند؛ اما پاکباخته های انقلابی و آرمانخواه، با سینه گشاده به استقبال خطر رفتند. سردار ما اینچنین بود.
سردار بی ادعا و کم حرف، خوب این فهم با خونش عجین شده بود که برای اطاعت و تبعیت از ولی امر نباید منت گذاشت و قیمت،‌باید سرباز بود بی چون و چرا و گوش به فرمان. مثل بعضی ها برای اطاعت کردن متر و چارچوب و قاعده تعیین نکرد. این فرق اساسی سردار ما با خیلی هاست.
سردار دلیر ما، در نمازش خم ابروی یار را عاشقانه سجده می کند. چه گریه ها و ضجه ها و ندبه های شبانه ای را این خاک بعدها شهادت می دهد، گریه های توحیدی، ضجه های علوی، ندبه های مهدوی.
سردار سرافراز ما، در قرارگاه، فرماندهی نمی کرد؛ بلکه فرماندهی خط مقدمی بود. آن هم از نوع تخریب چی اش. همیشه وسط گود بود، هم کاپیتان بود و هم مربی.
سردار باکیاست ما، آن قدر آمریکایی ها را در عراق سر کار گذاشت تا فرمان تیر و ترور آن ها بسیار قبل تر از اینکه رسما از کنگره صادر شود، در اربیل و در حمله به کنسولگری ایران لو رفت. اما باز هم تیرهای آن ها به سنگ خورد.
سردار پاکباز ما، خواب را از چشم اسرائیلی ها ربوده است. در جنگ 33 روزه، آنچنان ناو جنگی اسرائیلی هدف قرار داده شد که همانگاه اسرائیل جنس ایرانی حمله را از سلاح های حزب الله لبنان  به عینه دید و مات شد و به سرعت به سمت آتش بس پیش رفت. در جنگ غزه نیز، هر چه می جنگیدند، "حماس" مسلح تر و مجهزتر از قبل می شد. می دانستند از کجا آب می خورد ولی آبشخورش را هیچ گاه نیافتند.
سردار دیار ما، آدمی خاکی و سر به زیر، فروتن و آرام است. آرامش سردار از جنس ضمیری مطمئن است. انگار مالک اشتر با همه ویژگی هایش دوباره احیاء شده. با همان بزرگ منشی و مهربانی. از نوع "رحما بینهم" و با همان صلابت از نوع "اشداء علی الکفّار".
سردار ما، یار غار همه "درجه یک" های انقلاب و جهاد است. آخرین های شان شهید کاظمی و شهید عماد مغنیه و شهید مقدم اند. او هم دلتنگ شهادت است و هم دلتنگ رفقا. آخر او هم پای منبر آهنگران سینه زده است:
با نوای کاروان     بار بندید همرهان    این قافله عزم     کرب و بلا دارد
حالا او مانده و فوز عظیم. آخر او هم قاسم است، أحلی من العسل! 
اما مأموریت قاسم و قاسم ها امروز "سلیمان" ی زیستن است و کنار ولی ماندن. بی چون و چرا، گوش به فرمان، جان بر کف. هر گاه و هر کس اینگونه بود، می لرزد پشت دشمن، جبهه باطل را از درون می پوکاند. گرد شمع وجود ولیّ، چون پروانه گردیدن، هنر می خواهد و هنرمند. حاج قاسم هنرمندی تمام عیار است، تازه ما او را خوب نشناخته ایم. دشمنِ پشت لرزیده او را خوب شناخته است.
بعد از شهادت شهید کاظمی، خانم سردار سلیمانی  به خانم شهید کاظمی گفت: خوشا به حالت، دیگر راحت شدی. تمام شد همه دلشوره ات، یکبار برای همیشه. ولی من چه کنم که هر بار.....

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه
    آخرین اخبار
    نظرسنجی
    آیا از قالب سایت راضی هستید؟

    - نتایج