اخبار ویژه

کد خبر : 250950 تاریخ ثبت : 1398/10/9 10:38:18
معرفی بانوان شهید استان بوشهر؛

شهید هاجر خوب خواه

شهید هاجر خوب خواهزنان در دوره‌های مختلف از تاریخ پرحماسه ایران اسلامی نقش با شکوه و بی‌بدیلی در جامعه ایفا کرد‌ه‌اند. از جمله مقاطع تاریخی که زنان دوشادوش مردان در جامعه ما حضور داشتند انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس بود که با هم‌صدایی و همراهی مردان حماسه جاودان را آفریدند.

به گزارش آزادنما؛ در راستای برگزاری کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر و همچنین برپایی اجلاسیه ملی زنان شهید و ایثارگر استان بوشهر بر آن شدیم تا به معرفی این شیر زنان دیار نخل و آفتاب و دریا بپردازیم.

 

شناسنامه

نام: هاجر
شهرت: خوبخواه
نام پدر: عبدالله
نام مادر: خانی
محل تولد: دشتستان (آبپخش)
تاریخ تولد: 1/11/1358 
تحصیلات: سوم راهنمایی
وضعیت تأهل: مجرد 
تعداد فرزندان: ـ
شغل: خانهدار
تاریخ شهادت: 17/8/1389
علت شهادت: بمبگذاری کربلا
محل دفن: دشتستان (آبپخش)

 

زندگینامه

شهید دشت کربلا

روستای چهار برج آب‌پخش در سال 58، زادگاه دختری شد که بر دفتر حیات و مماتش، نقش زرکوب امضای کارساز عالم، نوه‌ی پیغمبر خاتم، متجلی شد.
اینک فرزندانی، طلیعه‌دار، آینده‌ی حکومت اسلامی می‌شدندکه در چنین روزهایی متولد شده بودند و پدران به یمن مهاجرت بیگانه از کشور، و بیرون کردن آنها از آب و خاک مادری خود و چشیدن طعم روح بخش آزادی، نام آن‌ها را هاجر و آزاده گذاشتند تا بتوانند به تأسی از نام با مسمّای خود، راه پر افتخار خویش را نیز بیابند.
پدر شهید: هاجر سر صبحی با مادرش در آشپزخانه نشسته بودند و به مادرش از مخالفت من با رفتنش می‌گفت و ناراحت بود.
به مادرش گفته بود: دیشب در خواب دیدم یک خانم بلند بالایی که صورتش پوشیده بود، آمد و بر روی شانه‌هایم زد، و گفت: تو رفیق مایی، بیا. 
ظهر که به خانه آمدم، مادرش این موضوع را با من در میان گذاشت، گفتم خدا بزرگ است و رضایت دادم او هم آماده‌ی رفتن شد.
 بالاخره به کربلا رفت، دختر بیست و هشت ساله و جوان من، پس از سفر سوریه به کربلای ارباب عالم، حسین رسیده بودند. 
پس از زیارت مولای بی سرمان، به مسئول کاروان می‌گوید: بگذار تا صبح به زیارت بروم. دعا کنم، نماز بخوانم برای همسایه‌ها و دوستانم و ... 
آقای دهقان به او می‌گوید: «کَل هاجر» اگر می‌توانید غذای 30-40 نفر کاروان را تهیه کنید، شب برو و آنجا بمان ولی در عوض شب بعد همه زائرین را باید شام بدهید. 
او هم با میل پذیرفته بود و تا صبح در حرم به راز و نیاز با خالق هستی پرداخته بود. صبح پس از زیارت با من تماس گرفت، گفت: ما ساعت 2 شب می‌رسیم. من هم رفتم خرید کردم. دخترم به مکان مقدسی سفر کرده بود و باید طعام در خور صاحب زیارت می‌دادیم.جای بزرگی رفته بود. خریدم که کامل شد به خانه برگشتم و خود را آماده استقبال از کربلایی هاجر نمودم. در این حال و هوای استقبال بودم که زن برادرم صدایم زد به سویش که رفتم، گفت: ماشین «کل هاجر» تصادف کرده و پایش شکسته است. کمی بعد به گریه افتاد و گفت: «کل هاجر» شهید شده است.

 

شاهدی ارواح پاک و مطهر شهدا بخصوص شهدای زن استان بوشهر صلوات

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه
  • پربازدیدترین
  • پربحث ترین
  • آخرین اخبار
    نظرسنجی
    آیا از قالب سایت راضی هستید؟

    - نتایج