اخبار ویژه

کد خبر : 250949 تاریخ ثبت : 1398/10/9 10:24:21
معرفی بانوان شهید استان بوشهر؛

شهید رقیه حیاتی

شهید رقیه حیاتیزنان در دوره‌های مختلف از تاریخ پرحماسه ایران اسلامی نقش با شکوه و بی‌بدیلی در جامعه ایفا کرد‌ه‌اند. از جمله مقاطع تاریخی که زنان دوشادوش مردان در جامعه ما حضور داشتند انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس بود که با هم‌صدایی و همراهی مردان حماسه جاودان را آفریدند.

به گزارش آزادنما؛ در راستای برگزاری کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر و همچنین برپایی اجلاسیه ملی زنان شهید و ایثارگر استان بوشهر بر آن شدیم تا به معرفی این شیر زنان دیار نخل و آفتاب و دریا بپردازیم.

 

شناسنامه

نام: رقیه
شهرت: حیاتی
نام پدر: اسماعیل
نام مادر: ماهسلطان
محل تولد: بوشهر
تاریخ تولد: 19/7/1356
تحصیلات: دوم ابتدایی
وضعیت تأهل: مجرد
تعداد فرزندان: ـ 
شغل: محصل
تاریخ شهادت: 2/1/1364
علت شهادت: بمباران هوایی بوشهر
محل دفن: شهرستان بوشهر

 

زندگینامه

خواب راست

نزدیک عید سال 64 بود. دو شب قبلش، خواب دیدم که خانهام آتش گرفته است. سالگر شهید حاج ابراهیم قیصی زاده بود. رفته بودم منزلشان، پیش خانم و خواهرش نشسته بودم. گفتم: من دیشب، یک چنین خوابی دیدهام. اگر خودم و بچه‌هایم گیر افتادیم، خانهام آتش گرفت، در همان اتاق بزرگه که حاج خانم پیشم آمدی ـ بچههایم را در بیاوریدها! گفتند: بابا این چه خوابیه؟ این چه حرفیه؟ صلوات بده. گفتم: خواب من هیچ وقت ردخور ندارد. آن خواب رؤیای صادقه بود. محقق شد. دو روز بعد، خانهی من بمباران شد و بچههایم زیر آوار گیر افتادند.
دومین روز از فروردین سال 64 فرا رسیده بود. همان روز تشییع جنازهی پدر شهیدان، محمدرضا و محمدعلی موّاجی بود. همهی اهالی محل برای تشییع رفته بودند. همسرم حاج اسماعیل هم رفته بود. دیر آمد، گفتم: چقدر دیر کردی کجا بودی؟ گفت: مراسم طول کشید. از ساعت 8 رفته بود، 12 ظهر برگشته بود. گفت خیلی خسته و گرسنهام. برایم غذا بکش. سریع سفرهی نهار را پهن کردم. رقیه در حمام بود. بیرون آمد، سر خیس خیسی پای سفره نشست. به یک باره فریاد زنگ خطر به صدا درآمد. مثل نواختن ناقوسِ مرگ، یکی دو دقیقهای نواخت. ما هیچ وقت با شنیدن زنگ خطر به بیرون نمیرفتیم، در خانه میماندیم. از بس این چند سال در بوشهر اتفاق خاصی نیفتاده بود تلفات جانی نداده بود. دیگر از شنیدن صدای آن، حوصلهمان پر شده بود و ترسی از جنگ نداشتیم. بیهوا میآمد و پس از یکی دو دقیقه قطع میشد و زندگی جریان عادی پیدا میکرد. اما این بار، فرق داشت مثل این که این زنگ خطر، به واقع ناقوس مرگ بود و هشداری برای فرار. ساعت 12:10 دقیقه خانهی ما بمباران شد. بچههایم زیر آوار رفتند. خودم، پدر بچههایم و یک کودک یکونیم ساله که همگی در پذیرایی بودیم، زیر آوار نرفتیم ولی بدتر از آوار بود. ما هم زخمی شدیم. بارزن (همان لودر) آوردند. به کمک بارزن، بچهها را در آوردند یادم میآید خودم را هم پشت تاکسیبار گذاشتند و به بیمارستان رساندند. در شمارش بچهها در بیمارستان، معلوم شد که رقیه زیر آوار جا مانده است تا بروند و او را از زیر آوار بیرون بیاورند و به بیمارستان برسانند، او شربت نوشین شهادت را نوشید. 

 

شاهدی ارواح پاک و مطهر شهدا بخصوص شهدای زن استان بوشهر صلوات

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه
    آخرین اخبار
    نظرسنجی
    آیا از قالب سایت راضی هستید؟

    - نتایج