اخبار ویژه

کد خبر : 250874 تاریخ ثبت : 1398/10/2 12:35:29
معرفی بانوان شهید استان بوشهر؛

شهید هاجر کرم پور

شهید هاجر کرم پورزنان در دوره‌های مختلف از تاریخ پرحماسه ایران اسلامی نقش با شکوه و بی‌بدیلی در جامعه ایفا کرد‌ه‌اند. از جمله مقاطع تاریخی که زنان دوشادوش مردان در جامعه ما حضور داشتند انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس بود که با هم‌صدایی و همراهی مردان حماسه جاودان را آفریدند.

به گزارش آزادنما؛ در راستای برگزاری کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر و همچنین برپایی اجلاسیه ملی زنان شهید و ایثارگر استان بوشهر بر آن شدیم تا به معرفی این شیر زنان دیار نخل و آفتاب و دریا بپردازیم.

 

شناسنامه

نام: هاجر
شهرت: کرمپور
نام پدر: حسن 
نام مادر: شیرین بارگاهی
محل تولد: شهرستان سیاه منصور دشتستان
تاریخ تولد: 11/10/1328
تحصیلات: دوم نهضت
وضعیت تأهل: متأهل
تعداد فرزندان: چهار دختر و چهار پسر 
شغل: خانهدار
تاریخ شهادت: 17/8/1389
علت شهادت: بمبگذاری کربلا
محل دفن: شهرستان وحدتیه، آرامگاه جنت

 

زندگینامه

هرولهی هاجر تا کربلا

سال 1328، خانهی حسن در روستای سیاه منصور دشتستان پر از تکاپو و هیاهو شد؛ هیاهویی که ناشی از تولد فرزندی بود که آمدنش روز مرگی زندگی را بر هم میزد و آن را به کام حسن و شیرین، شیرین مینمود.

شب بود که مادر به خانه بازگشت. حالی برایش نمانده بود. شوریدگیاش را کمی میپوشاند و کمی هم آشکار میکرد. خیلی نگران خواهرهایش بود. غافل از این که تمامی این وقایع، حکمتی داشت و در آن رازی نهفته بود که با آشکار شدنش در سر موعد خود، قصد پروردگار حکیم، نمایان و روشن میشد. بیتابیهای مادر را که دیدم به دفتر حج و زیارت رفتم تا میتوانستم سر و صدا کردم که اگر شما درست بررسی کرده بودید، و یا موقع نامنویسی، خبر داده بودید، چنین مشکلی پیش نمیآمد. آن بندگان خدا هم خیلی معذرت خواهی کردند و خیلی سریع کارهای تمدید گذرنامه را انجام دادند. به خانهی پدر رفتم، گذرنامهی مادر را به او دادم. داشت از خوشحالی پر و بال درمیآورد پر و بالی که او را تا کربلا میرساند. یکی از آشنایانمان با دیدن دلتنگیهای مادر، یک کاروان به او معرفی کرد که بدون ماندن در انتظار نوبت، در صورت تکمیل شدن تعداد مسافرها، حرکت میکرد. مادر خیلی زود به آقای علی دهقان، نمایندهی کاروان مراجعه کرد و هماهنگیهای لازم را انجام داد. عجیب بود که خیلی زود کاروان تکمیل شد و آمادهی سفر. دو روزی نمیشد که خالههایم از کربلا بازگشته بودند و مادرم داشت به سمت سرزمین پر بلا حرکت میکرد یعنی چیزی کمتر از دو هفته از بازگشت مادر از مرز. هرولههای هاجر داشت کار خودش را میکرد؛ هرولههایی که از کوههای وحدتیه تا مرز ایران و عراق، وسعت داشت و نفسش را از نفس انداخته بود. نرسیدن به زمزم حسین علیه السلام، فرصتی برایش فراهم کرده بود تا به تمامی، از دنیای دون، دل ببرد و خالصانهتر به هروله بپردازد. حالا گویی از دور، جوششهای زمزم حسین و آب حیات بخش و شفا بخشش را میدید اما تا نرسیده و با وجودش، آن را لمس نکرده بود، باور نمیکرد که آن را یافته باشد و از چشمهاش حیات یابد.  

 

شاهدی ارواح پاک و مطهر شهدا بخصوص شهدای زن استان بوشهر صلوات

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه
    آخرین اخبار
    نظرسنجی
    آیا از قالب سایت راضی هستید؟

    - نتایج